سرود زندگی
محسن اعلا
صدای آه میآید
شکستی پای بیدم را
تو ای باد وزان در شهر
نگیر از من امیدم را
دل گنجشکها خوش بود
به عشق بید مجنونم
چرا این کار را کردی؟
من از دست تو دلخونم
بیا و مهربانی کن
کمی با این درخت من
که از نامهربانیها
شده غمگین درخت من
نباش ای بید! ناراحت
که نزدیک است فصل گل
در آغوش تو خواهد خواند
سرود زندگی، بلبل
جای پا
افسانه شعباننژاد *
میروم آرام پشت پنجره
کوچه سرتاسر سفید و دیدنیست
نرم نرمک برف میبارد هنوز
توی سرما هیچکس در کوچه نیست
چند گنجشک گرسنه آن طرف
روی بام خانهای کز کردهاند
در حیاط خانهای هم یک کلاغ
توی این سرما نشسته روی بند
میرود در انتهای کوچهمان
پیرمردی که عصا دارد به دست
آه در پشت سر او روی برف
جای پاهایی برهنه مانده است
*از کتاب «شیشه آواز»
عبور بد
مژگان بقاییپور
رود از
مرز ساحلش عبور کرد
حس ریشه را ندید
ذوق هر جوانه را کور کرد!
کَند و رفت
خاک را چه بد مرور کرد!
تصویرگر: خانم اوگنیا دووسکینا از روسیه
شما چه نظری دارید؟